تبليغاتX
lovey-dovey
 
 
 

کاش آسمان میدانست درد من چیست
کاش میدانست نیاز من چیست
کاش میدانست به یک قطره باران نیز قانعم
کاش آسمان میدانست درد منی  که همان کویر خشک و بی جانم چیست
دلم مثل کویر از محبت و عشق خشک و بی جان است
عاشقم ولی یک عاشق تنها ، یک عاشق بی کس! 
عاشقی که معشوقش در کنارش نیست ....
کاش دریا میدانست کویر چیست!
راز درون دریا رویایی است محال برای همان کویر تنها!
دلم مثل کویر آرزوی دیدن دریا را دارد اما دریایی نیست تنها یک خواب است و بس!
کاش باران میدانست معنی انتظار چیست...
منی که همان کویر تشنه و بی جانم سالهاست که انتظار یک قطره باران را می کشم اما افسوس که این انتظار بیهوده است...
و ای کاش آسمان میدانست درد دل این کویر خسته و تشنه چیست ؟!

 
 
 |    نوشته شده توسط بیتا
 
 
 

با تو ، همه رنگهای این سرزمین را آشنا می بینم ،

با تو ، آهوان این صحرا دوستان همبازی من اند ،

با تو ، کوهها حامیان وفادار خاندان من اند ،

با تو ، زمین گاهواره ای است که مرا در آغوش خود می خواباند ،

ابر حریری است که بر گاهواره من کشیده اند ،

با تو ، دریا با من مهربانی می کند ،

با تو ، سپیده هر صبح بر گونه ام بوسه می زند ،

با تو ، نسیم هر لحظه گیسوانم را شانه می کند ،

با تو ، من با بهار می رویم ،

با تو ، من در عطر یاس ها پخش می شوم ،

با تو ، من در هر شکوفه می شکفم ،

با تو ، من در طلوع لبخند می زنم ، در هر تندر فریاد شوق می کشم ،

در حلقوم مرغان عاشق می خوانم ، در نای جویباران زمزمه می کنم .

با تو ، من بودن را ، زندگی را ، شوق را ،

عشق را ، زیبائی را ، مهربانی پاک خداوندی را می نوشم .

با تو ، من در خلوت این صحرا ، در غربت این سرزمین ، در سکوت این آسمان ،

در تنهائی این بی کسی ، غرق فریاد و خروش جمعیتم ،

و "بوی باران ، بوی پونه ، بوی خاک ،

شاخه های شسته ، باران خورده ، پاک " ،

همه خوشترین یادهای من ، شیرین ترین یادگارهای من اند .

بی تو ، من ......

نه ، از بی تو بودن نمیگم چون هیچوقت خودمو بی تو حس نکردم . از با تو بودن ، دل برام عادتی

ساخته که بی تو بودن رو باور ندارم ، همیشه و همیشه با تو بودم

 

 
 
 |    نوشته شده توسط بیتا
 
 
 

يادمون باشه که هيچکس رو اميدوار نکنيم بعد يکدفعه رهاش کنيم, چون خرد ميشه ميشکنه و آهسته ميميره

 يادمون باشه که قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا کسي که به ما تکيه کرده سرش درد نگيره

 يادمون باشه قولي رو که به کسي ميديم عمل کنيم .

 يادمون باشه هيچوقت کسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم چون امکان داره زياد نتونه طاقت بياره

 يادمون باشه اگه کسي دوستمون داشت بهش نگيم برو نميخوام ببينمت چون زندگيش رو ازش ميگيريم

 

 
 
 |    نوشته شده توسط بیتا
 
 
 

خدایا من اگر بد کنم تو را بنده ی دگر بسیار است...تو اگر با من مدارا نکنی مرا خدای دگر کجاست؟؟؟

هميشه با تو مي گفتم مرا بي تو قراري نيست
بدون تو كنار من مرا ياراي كاري نيست
هميشه با تو مي گفتم كه رفتن يعني مرگ
مثل جا ماندن شاخه بي حس حضور برگ
كه رفتن مثل تاريكيست در آوار دلتنگي
مثل پاشيدن اشكي به روي پله سنگي
مثل تنها شدن در قلب تاريكي
هجوم دلهره در اوج تنهايي
من آن گم كرده راه وادي شبهاي خاموشم
تو حس روشن بوسيدن خورشيد ،
من آن تك مصرع از يك بيت بي پايان
تو آن تك واژه عشقي كه بر هستيم معنا بخشيد
حضورت مرهمي بر زخم چركين جداييهاست
نبودت طعم تلخ شوكران در جام روياهاست
هميشه با تو ميگفتم كه تنها موهبت از عمر بي حاصل
تو يي تنها كنار من
تو هستي همنشين دل
براي من همين كافيست

 
 
 |    نوشته شده توسط بیتا
 
 
 
 

من صبورم اما . . .

به خدا دست خودم نيست اگر می رنجم

يا اگر شادی زيبای تو را به غم غربت چشمان خودم می بندم .

من صبورم اما . . .

چقدر با همه ی عاشقيم محزونم !

و به ياد همه ی خاطره های گل سرخ

مثل يک شبنم افتاده ز غم مغمومم .

من صبورم اما . . .

بی دليل از قفس کهنه ی شب می ترسم

بی دليل از همه ی تيرگی تلخ غروب

و چراغی که تو را ، از شب متروک دلم دور کند. . . می ترسم .

من صبورم اما . . .

  

 
 
 |    نوشته شده توسط بیتا
 
 
 

تسليت مي گم به تمامي دوستداران پيمان ابدي و جامعه هنر دوست

قاتل اتوبوس بود
پیمان ابدی بدل کار مشهور ایرانی بعد از ظهر امروز چهارشنبه به هنگام بدل کاری در صحنه ای از فیلم چشم های نامحسوس در جاده امامزاده داود(ع) جان باخت. این حادثه زمانی رخ داد که مرحوم ابدی از اتوبوس اتش گرفته و بی راننده خود را به جای بازیگر فیلم به بیرون پرت کرد اما متاسفانه در این لحظه فرمان اتوبوس می پیچد و اتوبوس به روی بدلکار می رود که باعث کشته شدن وی می شود. تصویربرداری فیلم چشم های نامحسوس به تهیه کنندگی علی اصغر صادقی از اواخر فروردین ماه امسال برای نمایش در شبکه اول سیما اغاز شده بود. این فیلم اولین تجربه دکتر محسن موسویان به عنوان کارگردان فیلم است و از مضمونی پلیسی برخوردار می باشد. پیمان ابدی 37 ساله در سال 1351 در محله یوسف آباد تهران متولد شد و عضو گروه "اکشن کانسرت" یکی از 4 تیم مهم بدلکاری در شهر کلن المان بود. او بدلکار مجموعه های تلویزیونی" هشدار برای کبری 11 یا پلیس بزرگراه" و" پلیس موتور سوار" بود. ابدی به زبانهای المانی، ایتالیایی، اسپانیایی و انگلیسی تسلط داشت و در رشته روانشناسی ورزشی تا مقطع دکترا تحصیل کرد و همچنین تحصیلات تخصصی در رشته سینما به ویژه کارگردانی داشت. رشته تخصصی ورزشی پیمان ابدی شیرجه ازاد بود که 27 مدال طلا و چندین مدال نقره در مسابقات المان کسب کرد و رکورد شیرجه آزاد وی هنوز در المان شکسته نشده است. وی با بدلکاری در فیلم های مشهور در خلق و طراحی صحنه های هیجان انگیز و باور نکردنی، مهارتهای علمی، فنی و شخصی خود را به نمایش گذاشته است. پیمان ابدی حدود 3 سال پیش به کشورش ایران بازگشت و یک کلاس حرفه ای بدلکاری تاسیس کرده بود

خيلي حيف بود كه ما به اين زودي اين هنرمند خوبمونو از دست بديم 

 
 
 |    نوشته شده توسط بیتا
 
 
 
 

 

کوچک من! باز دل تنگ نگاهت مانده ام
تشنه کام آن لبان بوسه خواهت مانده ام

واژه هایت دیر شد ...این روح شاعر پیشه سوخت

در هوای شعرهای گاهگاهت مانده ام

سرکشی های تو عاشق تر از اینم می کند

گل به دست و شعر بر لب سر به راهت مانده ام

دل سپردن اشتباهی بود شیرین و قشنگ

تا همیشه وامدار اشتباهت مانده ام

گرچه این احساس کودک مانده رنجت می دهد

مادری کن با منی که در پناهت مانده ام

کوچک من! این پریشان کیست در چشمان تو؟

محو در آیینه ی چشم سیاهت مانده ام

 
 
 |    نوشته شده توسط بیتا
 
 
 

اگه از تو ننوشتم ، فکر نکن سرم شلوغه
توی زندگی یه وقتا ، تنهایی رمز عبوره
اگه از چشمات گذشتم ، فکر نکن عاشق نبودم
مطمئن باش توی دنیا ، دل به تو سپرده بودم
خیلی سخته بگی میرم ، وقتی می خوای که بمونی
وقتی می خوای تو خیالت ، شعرای قشنگ بخونی
من گذشتم از تو اما ، تو همیشه بهترینی
مثل اشکی واسه چشمام ، موندگاری و صمیمی
من می خواستم تو خیالم ، ازتو تا ابد بخونم
تنها باشم بی حضورت ، رازچشماتو بدونم
من می خواستم واسه دردام ، تنهایی خونه بسازم
با نت های مهربونیت ، شعرای قشنگ بسازم
می دونستم وقتی میرم ، دیگه تا ابد غریبم
حتی واسه چشم خیست ، بی وفاترین فریبم
شاید امروز که سیاهی ،رخنه کرده تو وجودم
بدونم که راستی راستی ، روزی عاشق تو بودم
و هنوز عاشقتم

 
 
 |    نوشته شده توسط بیتا
 
 
 
 

بمون ولی به خاطر غرور خسته ام برو
برو ولی به خاطر دل شکسته ام بمون
به موندن تو عاشقم به رفتن تو مبتلا
شکسته ام ولی برو ، بریده ام ولی بیا
چه گیج حرف می زنم ، چه ساده درد می کشم

اسیر قهر و آشتی میان آب و آتشم
چه عاشقانه زیستم چه بی صدا گریستم
چه ساده با تو هستم و چه ساده بی تو نیستم
تو را نفس کشیدم و به گریه با تو ساختم
چه دیر عاشقت شدم چه دیرتر شناختم
تو با منی و بی توأم ببین چه گریه آوره
سکوت کن سکوت کن سکوت حرف آخره
ببین چه سرد و بی صدا ببین چه صاف و ساده ام
گلی که دوست داشتم به دست باد داده ام
بمون که بی تو زندگی تقاص اشتباهمه
عذاب دوست داشتنت تلافی گناهمه

 
 
 |    نوشته شده توسط بیتا
 
 
 

تا حالا شده بري يه جايي که طبيعت باشه مثلا يه کلبه توي جنگل بعد يه چراغ روشن بکني و بشيني نگاهش بکني .
اگر
اين کار رو کردي که هيچ . ولي اگر اين کار رو نکردي بذار بگم چي ميشه .
وقتي که چراغ رو روشن کردي يک عالمه پروانه ميان و دور چراغ ميگردن .
انقدر ميگردن و ميگردن که يا گرماي چراغ مي کشتشون يا اينکه تمام نيروشون
رو از دست ميدن و ميوفتن روي زمين .
ولي جريان اينجا تموم نميشه . ميدوني چرا ؟ اگه ميدوني که بقيشو نخون . ولي اگر نميدوني بذار بهت بگم .
اين
کار رو ميکنن چون عاشق چراغ و نورش هستن . اونايي که مردن يعني به کمال
عاشقي دست پيدا کردن و اونايي که نمردن و فط خسته شدن در پي اين هستن که
هر طور شده دفعه ي بعد انقدر عاشق شده باشن و به چراغ نزديک که از شدت عشق
جونشون رو از دست بدن .
تمام اين حرفا رو زدم که بگم :
رسم عاشقي
اينه که يا اسم عاشقي رو نيار يا اينکه اگه عاشق شدي و عشقت رو نثار وجود
کسي کردي بايد از پروانه ها ياد بگيري که چطور جونشون رو براي معشوقشون
ميدن .

 
 
 |    نوشته شده توسط بیتا
 
 
 

کودک نجوا کرد: - خدايا با من حرف بزن. 

مرغ دريايي آواز خواند.کودک نشنيد ، سپس فرياد زد: - خدايا با من حرف بزن. 

رعد در آسمان پيچيد.اما کودک گوش نداد.کودک نگاهي به اطرافش انداخت و گفت:- خدايا بذار ببينمت. 

ستاره اي درخشيد ، ولي کودک توجه نکرد. 

کودک فرياد زد: خدايا يه معجزه به من نشون بده.

يک زندگي متولد شد ، اما کودک نفهميد.

کودک با نا اميدي گريست. - خدايا با من در ارتباط باش.بذار بدونم اينجايي!

بنابراين خدا پايين آمد و کودک را لمس کرد، ولي کودک پروانه را کنار زد و رفت

 

 
 
 |    نوشته شده توسط بیتا
 
 
 
 

ماه من ، غصه چرا ؟

آسمان را بنگر ، که هنوز، بعد صدها شب و روز

مثل آن روز نخست

گرم وآبی و پر از مهر ، به ما می خندد

یا زمینی را که، دلش ازسردی شب های خزان

نه شکست و نه گرفت

بلکه از عاطفه لبریز شد و

نفسی از سر امید کشید

ودر آغاز بهار ، دشتی از یاس سپید

زیر پاهامان ریخت ،

تا بگوید که هنوز، پر امنیت احساس خداست

ماه من غصه چرا !؟ 

تو مرا داری و من

هر شب و روز ،

آرزویم ، همه خوشبختی توست

ماه من ! دل به غم دادن و از یاس سخن ها گفتن

کارآن هایی نیست ، که خدا را دارند

ماه من ! غم و اندوه ، اگر هم روزی، مثل باران بارید

یا دل شیشه ای ات ، از لب پنجره عشق ، زمین خورد و شکست،

با نگاهت به خدا ، چتر شادی وا کن

وبگو با دل خود ،که خدا هست ، خدا هست

او همانی است که در تار ترین لحظه شب، راه نورانی امید

نشانم می داد

او همانی است که هر لحظه دلش می خواهد ، همه زندگی ام ،

غرق شادی باشد

ماه من......!!!

غصه اگر هست ! بگو تا باشد

معنی خوشبختی ،

بودن اندوه است

این همه غصه و غم ، این همه شادی و شور

چه بخواهی و چه نه ! میوه یک باغند

همه را با هم و با عشق بچین

ولی از یاد مبر،

پشت هرکوه بلند ، سبزه زاری است پر از یاد خدا

و در آن باز کسی می خواند ،

که خدا هست ، خدا هست

و چرا غصه ؟ چرا !!!!؟

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط بیتا
 
 
 

تاحالا این حس رو تجربه کردی...  

دیدی که چه حس قشنگیه...  

تا حالا دلت خواسته که همیشه و همه جا در کنار یکی  

باشی...  

تا حالا دلت خواسته به کسی بگی دوستت دارم...  

تا حالا دلت خواسته خودت رو برای کسی فدا کنی...  

تا حالا شبها وقتی همه خوابن تو خلوت خودت  

به خاطر وجود کسی گریه کردی...  

تا حالا خدا را به خاطر خلقت کسی ستایش کردی...  

آره!! ؟؟؟

 
 
 |    نوشته شده توسط بیتا
 
 
 

چه جوری ميشه شاد بود؟
چه جوری ميشه باز از ته ِ دل خنديد؟
چه جوری ميشه خونسرد و بيخيال بود؟
چه جوری ميشه اميد و آرزوهای بر باد رفته رو دوباره به دل برگردوند؟
چه جوری ميشه از بدبختيهای انسان بودن بی تفاوت گذشت؟
چه جوری ميشه بدون ِ هيچ فکر و دغدغه ای روز رو راحت به شب رسوند (و بر عکس)؟
چه جوری ميشه به ريش ِ اين دنيا خنديد و غم و غصه ش رو فراموش کرد و دل به خوشگلياش بست؟
چه جوری ميشه به بيهودگی ِ اين زندگی و دنيا فکر نکرد و جدی دنبال حتی کوچکترين اهداف و خواسته ها رفت؟
چه جوری ميشه آدمها رو دوست داشت و با آغوش ِ باز اونها رو در دل با اطمينان جا داد؟
چه جوری ميشه چشم به ظلم و ستم و آدمکشی های اطراف بست و بی تفاوت زندگی کرد؟
چه جوری ميشه بدون هيچ ترس و دلهره ای به فردا و فرداها اعتماد و تکيه کرد؟
چه جوری ميشه سوالهای بيجواب ِ خدا و شيطان کيستند و چيستند و کجايند و من کيستم و چيستم و چرا اينجايم و آخر به کجا ميرسم و اول از کجا آمدم و... رو از ذهن بيرون کرد؟ (مخصوصا اینکه هیچ حرف و کتابی نتونه متقاعدت کنه! چون در کل آدمارو قبول نداری چه برسه به کتاباشون!!!)
بیخیال بودن خیلی خیلی سخته

 
 
 |    نوشته شده توسط بیتا
 
 
 

pctfx3.3

Silent Music Template

Multimedia CD Catalogues گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog Iran Domain Registration

تهیه وب پورتال اختصاصی برنامه نویسی تحت وب



كمياب ترين كدهای جاوا برای وبلاگ نويسان