تبليغاتX
lovey-dovey
 
 
 
 

تک درختي تنها توي يک جنگل تاريک و سياه از غم و درد به خود ميپيچيد.


از خودش ميپرسيد که چرا اينقدر تنهايم؟! که چرا هيچ دلي با من نيست؟ که چرا نيست دلي نگران من و

 تنهايي من؟ چه شود گر که دگر قد نکشم؟ چه شود اگر که من توي جنگل نباشم؟آنقدر گفت و گريست ک

ه شکست و آرام روي يک نهر روان ساخت پلي...


چقدر زيبا بود !چقدر مستحکم....


و درخت تنها عشق را پيدا کرد.


عشق را در بهار بايد جست. در گردش پروانه به دور يک گل، در ذوب شدن يخ با دست نوازشگر نور و

خورشيد ، درميان سفر چلچله ها، درميان قطرات باران، در ميان وزش باد و غرش ابر و طوفان


عشق را بايد جست روي يک نهر روان که درختي روي آن ساخته پل


... و درخت تنها عشق را پيدا کرد


عشق يعني ايثار، عشق يعني گذشتن از خود، از بود و نبود


عشق يعني درختي بيجان روي يک نهر روان


عشق يعني يک بغل دلواپسي گم شدن در انتهاي بي کسي

 
 
 |    نوشته شده توسط بیتا
 
 
 

این روزها جای خالیت را بیشتر احساس میکنم. در خیابان، تاکسی، سر کلاس، در حافظه موبایلم، درست قبل

 از سفر و دقیقا بعد از رسیدن به مقصد و در میان گریه ... اما هنوز در ترانه هایم هستی ، مغرور و دست

نیافتنی، سبز و مهربان، سبز پر رنگ

باور کن خیلی سعی کردم اما به بودن بی تو عادت نکردم


دستهای من هنوز هم بوی دستهای تو را میدهد


شبم با چراغ هیچ خورشیدی روشن نمیشود


ساعت دیواری در لحظه رفتن تو متوقف شده


گلدان اطلسی مادرم مدام بهانه ات را  میگیرد


و نسترن ها هم امسال بهار گل ندادند...


صبح ها دوست ندارم از تخت بیرون بیایم و به یک روز دیگر بدون دست و صدای تو سلام کنم


هیچ کبوتری هم زیر شیروانی لانه نساخته، اما نمینویسم که برگرد چون .... تنها مینویسم که دوستت می

دارم

 
 
 |    نوشته شده توسط بیتا
 
 
 
 

شيشه اي مي شكند... يك نفر مي پرسد...چرا شيشه شكست؟ مادر مي گويد...شايد اين رفع بلاست.

 يك نفر زمزمه كرد...باد سرد وحشي مثل يك كودك شيطان آمد. شيشه ي پنجره را زود شكست. كاش امشب

 كه دلم مثل آن شيشه ي مغرور شكست، عابري خنده كنان مي آمد... تكه اي از آن را برمي داشت مرهمي

 بر دل تنگم مي شد... اما امشب ديدم... هيچ كس هيچ نگفت غصه ام را نشنيد... از خودم مي پرسم آيا ارزش

 قلب من از شيشه ي پنجره هم كمتر است؟دل من سخت شكست اما، هيچ كس هيچ نگفت و نپرسيد چرا

 

 
 
 |    نوشته شده توسط بیتا
 
 
 
 

سکوت دردناک است. اما در سکوت است که همه چيز شکل مي گيرد و در زندگي ما لحظه هايي هست

 که تنها کار ما بايد انتظار کشيدن باشد. درون هر چيز در اعمال هستي، نيرويي هست که چيزي را مي

 بيند و مي شنود که هنوز قادر به درکش نيستيم، هر آنچه امروز هستيم، از سکوت ديروز زاده شده

است

 
 
 |    نوشته شده توسط بیتا
 
 
 

امشب دوباره دلم بی صدا شکست

امشب دلم باز بی صدا شکست

امشب دوباره دلم بی صدا شکست

با گریه ای غریب و غمی آشنا شکست

تا کهکشان غرقه شدن در خیال تو

پرواز کرد و چون مرغی رها شکست

یک عمر من شکستم و با درد ساختم

اما کسی نگفت چرا بینوا شکست

ماندم میان موج غریبی ز اشک و آه

کشتی صبرم از ستم ناخدا شکست امشب ستاره ها پی دلداری آمدند

اما ز داغ من دلشان تا خدا شکست

باز به داد دلم رسی........ای کاش

امشب دوباره دلم بی صدا شکست!

 

 
 
 |    نوشته شده توسط بیتا
 
 
 
 

چقدر از گريه اون شب،چشم تو سرش شلوغه 

خيلي سخته واسه اون بشكنه يه روز غرورت اون نخواد ولي بمونه هميشه سنگ صبورت

خيلي سخته بودن تو واسه اون بشه عادت 

 
ديگه بوسيدن دستات واسه اون بشه عبادت

خيلي سخته كه دل تو نكنه قصد تلافي تا كه بين دوپرستو نباشه هيچ اختلافي

خيلي سخته اونكه ديروز واسش يه رويا بودياز يادش رفته كه واسش تو تموم دنيا بودي

خيلي سخته بري يكشب واسه چيدن ستاره ولي تا رسيدي اونجا ببيني روزشد دوباره

خيلي سخته كه من وتو هميشه باهم بمونيم

انقدعاشق كه ندونن ديوونه كدوممونيم

 
 
 |    نوشته شده توسط بیتا
 
 
 
 

تنهاييم عالمي داره..به خصوص وقتي که همه دورتن اما باز تو تنهايي...


چقد جالبه که ما آدما از همه کساي که درو و برمونن چشم اميدمون فقط به چند نفر يا شايدم يه نفره...


چند نفر(يا نفري)که بودنشون واسه ما مثل داشتن همه دنياست و نبودنشون پايان زندگي و همه آرزوها...


با اين وضع واقعا تنهايي يعني چي؟؟ به چي مگن تنهايي و به کي ميگن تنها؟؟؟


ما که هيچ کدوم تنها نيستيم و هميشه اطرافمون شلوغه اما هميشه تو دلمون تنهايم...


توي درونمون دنبال کي و چي هستيم که با وجود حضور خيلي ها باز احساس تنهايي ميکنيم؟؟


اين احساي گنگ تنها بودن از کجا مياد؟

 
 
 |    نوشته شده توسط بیتا
 
 
 

روزي هزار بار بر صفحه دل بنويس : ميان بودنش و نبودنش تنها يك حرف فاصله است !


به همين سادگي


و من روز و شب جريمه سنگين رفتنت را پرداختم


و جز دل كه روزي هزار بار خراش افتاد


كسي نفهميد كه از ب بودنت تا ن نبودنت فاصله تا بي نهايت بود

 
 
 |    نوشته شده توسط بیتا
 
 
 
 

خلوتم را نشكن

شايد اين خلوت من كوچ كند

به شب پروانه

به صداي نفس شهنامه

به طلوع اخرين افسانه

و غروبي كه در ان

نقش ديوانگي يك عاشق

بر سر ديواري پيدا شد.

خلوتم را نشكن

خلوتم بس دور است

ز هواي دل معشوق سهند

خلوتم راه درازي ست ميان من و تو

خلوتم مرواريد است به دست صياد

خلوتم تير وكماني ست به دست سحر

خلوتم راه رسيدن به خداست

 

 
 
 |    نوشته شده توسط بیتا
 
 
 
 

بدون تو هرگز! این کلام حرف آخر من است : بدون تو هرگز! این عشق تو سرپناه آخر من است ، و این

 دوست داشتنت ، تنها امید بودن من است... بدون تو حرفی برای گفتن نیست به جز یک کلام : آن هم کلام

 آخر : خدانگهدار زندگی! بدون تو جایی برای ماندن نیست و هیچ راهی برای زنده بودن نیست.... چشم به

 راه تو میباشم در این جاده زندگی ، با پاهای خسته و دلی پر از امید! وقتی غروب می شود و تو نمی آیی دلم

 پر از خون می شود و چشمهایم پر از اشک... باز به انتظار طلوع و آمدنت مینشینم ، دلم میخواهد آن لحظ

ه همچو خورشید در آسمان قلبم طلوع کنی .... ای وای از فردا... و وای از آن روزی که آسمان ابری

و دلگرفته باشد .... آن زمان خورشیدی در آسمان نیست ، و باز باید به انتظارت نشست .... نشست و

گریست با همان دل پر از خون ، با آن پاهای خسته و قلبی شکسته.... این کلام حرف آخر من است : بدون

 تو هرگز! این عشق تو سر پناه آخر من است و این غروب آغاز دلتنگی های من است .... بدون تو جایی

نیست برای ماندن ، بدون تو باید سفر به آن سوی دنیا کرد....

 
 
 |    نوشته شده توسط بیتا
 
 
 
 

صدای باران را می شنوی؟


منتظر نباش که شبی بشنوی
از این دلبستگی ها ، ساده دل بریده ام!
که عزیز بارانی ام را،
در جاده ای جا گذاشتم!
یا در آسمان، به ستاره ی دیگری سلام کردم!
توقعی از تو ندارم!
اگر دوست نداری، در همان دامنه ی دور دریا بمان!
هر جور تو راحتی! باران زده‌ی من!
همین سوسوی تو، از آن سوی پرده‌ی دوری
برای روشن کردن اتاق تنهاییم کافیست!
من که این جا کاری نمی کنم!
فقط گهگاه
گمان دوست داشتنت را در دفترم حک می کنم!
همین!، این کار هم که نور نمی خواهد!
می دانم که به حرفهایم می خندی!
حالا هنوز هم وقتی به تو فکر می کنم
باران می آید!


صدای باران را می شنوی ؟!

 
 
 |    نوشته شده توسط بیتا
 
 
 

همیشه یه کسایی بودن که بهم میگفتن چرا تو عشق نداری؟همیشه بودن کسایی که بهم بگن عشق یعنی

 

زندگی میگفتن اگه عاشق نشی یعنی زندگی نکردی
ولی ...


بهم نگفتن اگه اسیر یکی بشی دلت میسوزه ...


بهم نگفتن اگه با چشاش نگات کنه انگار تموم جونتو به آتیش میکشن ...


بهم نگفتن اگه تموم روز ببینیش بازم دلتنگش میشی ...


بهم نگفتن ممکنه یه روز بذاره بره ...


بهم نگفتن که تو پشت سرش اشک میریزی ولی اون بی اعتنا میره ...


نگفتن تو دیوونش میشی ولی اون بی خیالت میشه ...
 

 
 
 |    نوشته شده توسط بیتا
 
 
 
 

 

بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد

 

مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد

 

تو که رفتی همه ثانیه ها سایه شدند

 

سایه در سایه ی آن ثانیه ها خواهم مرد

 

گم شدم در قدم دوری چشمان بهار

 

بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد

 

 
 
 |    نوشته شده توسط بیتا
 
 
 
 

 

غصه ی تو برای من،شادی من برای تو.....دلت گرفت بگو به من گریه کنم به جای تو

 

روزای خوب برای تو،شبای بد برای من .....بهار و عطرش مال تو،برگای پاییز مال من

 

قصه ی اول مال تو،حرفای آخر مال من.....شوق سفر برای تو،درد سفر برای من

 

رسیدنش برای تو،فکر خطر برای من....لذت خنده مال تو،بارون گریه مال من

 

 
 
 |    نوشته شده توسط بیتا
 
 
 

خداحافظ

 

خداحافظ تمام سختی هایی که زندگی ام را از من گرفتید . . .

 

خداحافظ تمام آرزوهای پوچی که امید من برای قمار دیگر بودید . . . ؛

 

خداحافظ خیالاتی که در پس هر آرزو مشوق من در تمام قمارها بودید . . . ؛

 

خداحافظ خاطرات خیالاتم دیگر حضورتان لازم نیست . . .

 

من نیستم . . . شماهم نباشید . . . ؛

 

خداحافظ دنیای زنده ها . . .

 

من رفتم برای همیشه. . .

 

خداحافظ

 
 
 |    نوشته شده توسط بیتا
 
 
 

هیچکس درد مرا درک نکرد......ناله ی سرد مرا درک نکرد

 

شب پاییزیه این شهر غریب......روح شبگرد مرا درک نکرد

 

بین این مردم بی درد کسی.....وسعت درد مرا درک نکرد

 

ذهن آیینه ی رویایی دوست.....چهره ی زرد مرا درک نکرد

 
 
 |    نوشته شده توسط بیتا
 
 
 
 

 

قطاري كه به مقصد خدا مي رفت، لختي در ايستگاه دنيا توقف كرد و پيامبر رو به جهانيان كردو گفت:


مقصد ما خداست . كيست كه با ما سفر كند؟

 

كيست كه رنج و عشق توامان بخواهد ؟

 

كيست كه باور كند دنيا ايستگاهي است تنها براي گذشتن ؟

 

قرن ها گذشت اما از بي شمار آدميان جز اندكي بر آن قطار سوار نشدند، از جهان تا خدا هزار ايستگاه بود.

 

در هر ايستگاه كه قطار مي ايستاد ، كسي كم مي شد قطار مي گذشت و سبك مي شد، زيرا سبكي، قانون راه خداست .

 

قطاري كه به مقصد خدا مي رفت، به ايستگاه بهشت رسيد. پيامبر گفت اين جا بهشت است . مسافران بهشتي پياده شوند، اما اين جا

 ايستگاه آخر نيست .

 

مسافراني كه پياده شدند ، بهشتي شدند . اما اندكي، باز هم ماندند ،قطار دوباره راه افتاد و بهشت جا ماند.

 

آن گاه خدا رو به مسافرانش كرد و گفت :

 

درود بر شما ، راز من همين بود. آن كه مرا مي خواهد، در ايستگاه بهشت پياده نخواهد شد .

 

و آن هنگام كه قطار به ايستگاه آخر رسيد ديگر نه قطاري بود و نه مسافري

 
 
 |    نوشته شده توسط بیتا
 
 
 

pctfx3.3

Silent Music Template

Multimedia CD Catalogues گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog Iran Domain Registration

تهیه وب پورتال اختصاصی برنامه نویسی تحت وب



كمياب ترين كدهای جاوا برای وبلاگ نويسان